*تنهاي بي سنگ صبور free domainجامعه مجازی، شبکه اجتماعی، دوست یابی، دوستیابی، ثبت دامنه، ثبت دامین
اين بار هم مي نويسم هر چند مي دانم هيچ گاه نمي خواني ...
هفته هاست احساس مي كنم زندگي اصلا زيبا نيست ، هيچ چيز مثل گذشته نيست ، احساس مي كنم آينده تكراري ملال آور خواهد بود و احساس مي كنم پاييز عاشقانه نيست ، باران آرامم نمي كند و بهار سبز و شاداب نيست ...
و باور دارم كه نيمه گمشده اين زندگي تو هستي ، با تو گذشته و آينده زيباست ، با تو پاييز عاشقانه ، باران آرام بخش و بهار سبز و شاداب است ...
امروز كه تو نيستي ، احساس مي كنم تمام زندگي من در روزهاي با تو بودن خلاصه شده است !
پ.ن.۱: حامد بهداد سيمرغ را در عين ناباوري نبرد ! (اين هم شد جشنواره؟)
پ.ن.۲: دربي را برديم .
سلام ،ترانه ي جديد من :
من و روشـني مهتـاب ، من و اين شباي بي خواب
من و غنچه اي كه آروم ، ميشكنه بي آب و آفتاب
تو و خواب پر ستـاره ، با دلي كه غـم نـداره
تويي اون سـرو بلنـدي ، كه خزونشـم بهـاره
من و تو غمت نشستن ، من و بي صدا شكستن
من و چشمايي كه هرگز ، پلكاشونو روت نبستن
تو سـوار ابري تو اوج ، تو فـراري مثه يه مـوج
مـاه شب هاي سيـاهي ، تو نداري حتي يه زوج
اي شـكوفه بي بهـونه ، تو دلم زدي جـوونه
منم اون سنگ صبـوري ، كه بهارشم خـزونه
تو زلالي اما دل سنگ ، مثه الماسي تو "بي رنگ"
آخرش مياد يه روزي ، كه دل تو هم بشه تنـگ
---------------------------------------------------------------------------
پ.ن : فكر ميكنم اين ترانه بعضي جاهاش نياز به توضيح داره كه اگر سوالي بود من در خدمتم
پ.ن.۲:يكي از دوستان گفته كه ترانه هام رو اينجا نذارم ، شايد حق با شما باشه اما فعلا جز اينجا جايي ندارم... شما پيشنهادي داريد؟
پ.ن.۳: ترم يك تموم شد ، تا اينجا اصلا از محيط دانگاه خوشم نمياد...ديگه جديدالورود نيستم (چقدر بدم مياد از اين واژه)
پيش من ونيستي و اينجا ، آسمونم بي ستاره ست
حتي ديدنت توي خواب ، مثه بارون بهاره ست
وقتي دستامون جدا شد ، تك درخت دل من مرد
برگ پاييزي قلبم ، زير دست و پا لگد خورد
كوچه هاي خلوت و خيس ، منو هر روز مي سوزونه
دستاي خالي و سردو ، به رخ من مي كشونه
هميشه دلم گرفته ، مثه آسمون پاييز
چشماي منتظر من ميشه از قطره ها لبريز
دارم از نفس ميفتم ، بيا و منو صدا كن
بيا و پاييز غم رو ، از درخت من جدا كن

و پارسال ، امروز بيست و سوم " آذر " بود ...
و آذر کجا و " آزار " کجا ...؟
---------------------------------------------------------------------------------
پ.ن.: آلبوم سلام آقا به مناسبت محرم ،با دو آهنگ از "محسن چاوشي" ۲۸ آذر منتشر خواهد شد.
پ.ن.۲: با تو بيقراره و بي تو بيقراره دل من راست راستي ديوونه شده
تو که نيستي ديگه اينجا بوي بارون نمياد
اينجا پاييزه ولي ابرا صداشون نمياد
تو که نيستي همه جا کويره و حسرت آب
همه چي قشنگ و خوبه ! آره ، اما توي خواب
تو که نيستي دفترم خالي شده از خاطرات
توي هر صفحه ميگردم دنبال يه رد پات
تو که نيستي هفته ها حروم ميشن به سادگي
عمر من ميگذره اما ، آخه اين شد زندگي؟
تو که نيستي هميشه غربته و غم و غروب
يه غم هميشگي کرده تو قلب من رسوب
تو که نيستي پرسه ها و کوچه هاي بي عبور
ساکت و آروم ميشينم مثه يه سنگ صبور
غم دوريتو تحمل ميکنم به اين اميد
که ببينمت دوباره ، زير بارون شديد

پ.ن.۱ : ندارد !
خميده غنچه اي پژمـرده و زار
كنــار قامـت رعنــاي ديــوار
شـده تنها و قلب او شكـسته
شده خـوار و فتاده پاي يك خار
به خاطـر آورد آن لحظـه اي را
كه ميكردش جدا دستي ز دلدار
نبودش قـدرتي تـا كه بگــويد
كه تنها زنـده ام در محضر يار
به شوره زار قلبش اين اميد است
كه برگـردد شبي شايد به گلـزار
بيفتـد پـــاي يـــار آرام گيــرد
بگويد نيست ديگر بي كس و كار
پ.ن.۱: فيلم محاكمه در خيابان ، حامد بهداد ، ۵ دقيقه كافي بود...
پ.ن.۲:روزي همه شعر هايم را به تو تقديم ميكنم...
سلام
بيانيه هواداران محسن چاوشي در اعتراض به تاخير هاي پي در پي در انتشار آلبوم هشت
براي ديدن بيانيه ميتوانيد ادامه مطلب را ببينيد...
بعد از مدت ها شعر گفتم ، اما اين بار متفاوت با گذشته ها ، بخونيد متوجه ميشيد!
غم غمناک دلم با تو به سر مي آيد
عشق تو مثل هميشه خوش خبر مي آيد
نا اميد و دل بريده از خودم که ميشوم
عشق تو پر از اميد و چون سحر مي آيد
در غيابت زندگي تکرار و پر اندوه است
با تو اما روز ها خوش به نظر مي آيد
خسته ام از ستم و جهل ،نفاق و بيداد
با ظهورت عدل با شکل دگر مي آيد
سال ها منتظري ز خواب بيدار شوم
کاش در خواب نباشم چو سحر مي آيد!
همسفرانم از رسيدن به منزل سخن ميگويند و از راه احساس خستگي ميكنند ، اندكي بعد موسيقي را در گوشم مي گذارم و از قضا اين بيت توجه مرا جلب ميكند:
ياران ره عشق منزل ندارد اين بحر مواج ساحل ندارد
در جاي خود نشسته ام ...گاهي مقابل چشمانم سياه ميشود ، اما دقايقي بعد قطار از تونل خارج ميشود و داستان زندگي را به خاطرم مي آورد:
پايان شب سيه سپيد است!
به آرامي از دشت هاي خشك و غريبه اهواز فاصله مي گيريم و چهره رودهايي كه با تلاش بسيار كوههايي بس با عظمت و صلابت را شكافته اند پديدار ميشود و به راستي كه چه خستگي ناپذير و پرتلاش به دريا شدن مي انديشند ، رفته رفته احساس سرما ميكنم ، پنجره را پايين ميكشم:
بوي جوي موليان آيد همي ياد يار مهربان آيد همي
پي نوشت:

۱- مشتاقانه منتظر شنيدن آلبوم ژاكت محسن چاوشي هستم!
۲-چقدر همه عزيزانم را دوست دارم!
چند روزي ست زندگي دانشجويي را تجربه ميکنم ... و کم کم به آن عادت کرده ام...
عادت کرده ام که تمام زندگيم در يک کيف و يک کمد شايد ۳۰*۱۱۰ سانتي خلاصه شود...عادت کرده ام از عزيزانم دور باشم و اکنون همه عزيزانم عزيز تر شده اند و باقي همه غريبه و حتي برخي هم منفور...
پ.ن۱:شايد اونجوري که بايد قدر خيلي چيز ها رو ندانستم اما از الان سعي ميکنم با تمام وجود بدانم
پ.ن۲:با کساني بايد دوست شوم که شايد دوستشان نداشته باشم+در اهواز اثري از پاييز نيست
پ.ن۳:نگران آينده ام!